بُرهان صِدّیقین
22 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان

Related image


به نام خدا


در پاسخ  به سؤال يکي از فُضَلاء در رابطه با بُرهان صِدّيقين


برهان صِدِيقين که در کُتب بزرگان از فلاسفه و حُکماء و عُرفاء ، يکي از استوار ترين براهين توحيدي و شناخت و معرفت به خداوند متعال  معرفي شده است و به شکل هاي مختلف تقرير شده ، آن است که بر مبناي اصالت وجود ، هر آنچه که در واقع و در خارج اصيل است و عينيّت و تحقق دارد ، وجود مي باشد و چون حقيقت وجود ذو مراتب است لذا شديدترين و قوي ترين و کامل ترين مرتبه وجود همان وجود حقّ سُبحانَه و تَعالي است  که هيچ نقص و نقيصه اي از عدم و بطلان و فنا و فناپذيري و تغيير و تَغيُّر و تحوّل و کمبود و فقر و نداري و احتياج و نياز و نيازمندي و ...  در او راه ندارد .  پس در اين برهان از راه حقيقت وجود (با برهان لِمّي) نه از راه موجودات و برهان اِنّي ، به وجود حقّ تَبارَکَ و تَعالَي معرفت حاصل مي شود و به عبارت ديگر ، واقعيّت و تحقّق هر موجودي به وجود است و چون وجود ، ذي مراتب است لذا مرتبه اَشدّ و اَکملِ آن ، عِلَّةُ العِلَل همه موجودات است و همه موجودات نيازمند اويند و او بريّ و مُبرّي و منزَّه از هر نقص و نقيصه و نياز مي باشد . حکيم نظامي گنجوي مي گويد : زيرنشين عَلَمت کاينات - ما به تو قائم چو تو قائم به ذات * آنچه تغيُّر نپذيرد تويي - و آنکه نَمُردست و نميرد تويي ...  .  در اَدعِيه مَأثُوره از ائمّه معصومين (عَلَيهِِمُ السَّلامُ)  نيز اشاره به اين برهان شده است  همانند آنچه که در دعاي ابو حَمزه ثُمالي که از طولاني ترين دعاهاي سحرهاي ماه مبارک رمضان است ،  آمده است  که حضرت سيِّد السّاجدين زين العابدين (عَلَيهِِ السَّلامُ) به پيشگاه الهي عرضه مي دارد :   بِكَ عَرَفْتُكَ ، وَ أَنْتَ دَلَلْتَنِي عَلَيْكَ ، وَ دَعَوْتَنِي إِلَيْكَ ، وَ لَوْلا أَنْتَ لَمْ أَدْرِ مَا أَنْتَ . خدايا بواسطه تو  به تو شناخت و معرفت پيدا نمودم ، و تو مرا بر خودت دلالت و راهنمايي فرمودي و به سوي خود دعوت کردي  و اگر هدايت و راهنمايي تو نبود من نمي دانستم که تو که هستي ؟  معرفت و شناخت اهل بيت (عَلَيهِِمُ السَّلامُ) نسبت به خداوند مُتعال از راه معرفتِ «اِنّي و برهان اِنّ» نبوده است بلکه از راه برهانِ لِمّي و از راه حقيقت هستي و از خدا به خدا بوده است نه اينکه آنها از موجودات و مخلوقات و مصنوعات به خدا رسيده باشند . از پديده ها به پديد آوَرنده رسيدن کار عموم مردم است نه صِديقين و اوتاد و اولياي محض الهي و انبياي عظام و ايمه (عَلَيهِِمُ السَّلامُ) . و بايد دانست که معرفت الهي براي غير معصومين يا از طريق سير در اَنفُس است و يا از طريق سير در آفاق و معرفت از راه سير در انفس دقيق تر و بالاتر از معرفت آفاقي مي باشد و براي حضرات معصومين  (عَلَيهِِمُ السَّلامُ) ، معرفت الهي از نوع ( بِكَ عَرَفْتُكَ) مي باشد . سير آفاقي و از آثار به آفريدگار رسيدن از ابتدائي ترين راه معرفت به پروردگار عالم مي باشد و از آنجا که انسانها با محسوسات و ملموسات خو گرفته اند و از بدو تولد تا زمان کهولت با اشياء و پديده هاي اطراف خود در ارتباط هستند روي اين جهت خداوند در قرآن کريم به سير آفاقي بيشتر توجه مي دهد تا ضمير خُفته انسانها از اين طريق بيدار گردد و به شناخت  و معرفت پروردگار نائل گردند . در بحث برهان صديقين بنابر اصالَةُ الوجودِ صدرايي ، سخن از حقيقت و واقعيت و عينيّت هستي است  نه هستي و واقعيتي که ذهن اعتبار مي کند و به عبارت ديگر واقعيت دو قسم است :  1- واقعيت به معناي اخص که همان تحقق و عينيّت و حقيقت وجود خارجي است  2- و واقعيت به معناي اعمّ که شامل هر آنچه که در نفس الأمر تقرُّر و ثبوت دارد را نيز شامل شود . ذهنِ خلاق حتي براي عدم و بسياري از امور اعتباري و انتزاعي محض هم نوعي تَقرُّر و ثبوتِ نفس الامري درست مي کند و بحث ما در برهان صِدّيقين در اين نوع از واقعيت نيست که هم وجود و هم عدم را شامل مي شود بلکه واقعيت به معناي اخص مراد است که همان عينيت و حقيقت وجود مي باشد . برخي در رابطه با برهان صِدّيقين  به جهت عدم امتياز بين واقعيّت به معناي اخصّ و اعمّ و به جهت عدم توجه به اين مطلبي که عرض کردم ، به مرحوم علامه طباطبايي اشکال کردند که اشکالشان نامقبول و مردود است . بنابراين در مسئله برهان صِدّيقين بنابر اصالة الوجود  فرقي بين حقيقت و واقعّيت نيست و اينکه بعضي ها  در رابطه با اين  مسئله اشکال کردند  که  هر واقعيتي حقيقت نيست بلکه برخي واقعيت ها حقيقت است و برخي واقعيت ها حقيقت ندارد مثل «عدم» که واقعيت نفس الامري دارد ولي حقيقت خارجي ندارد پس واقعيت و حقيقت دو چيز است و با هم مغايرت دارند ، اين اشکالشان ناشي از عدم توجه به آن نکته اي است که ذکر شد و در هر بحثي بايد به جوانب آن همان بحث توجه شود و از حيطه و حدود آن نبايد خارج شد و گرنه خلط مبحث يا مباحث مي شود   و با عنايت به اينکه در محور برهان صِدّيقين مخصوصا بنابر اصالتِ وجودِ صدرايي توجه ما به حقيقت و عينيّت و تحقق و حقيقت وجود است لذا تفکيک بين حقيقت و واقعيت نامقبول است و طبعا اشکالي هم که در اين خصوص  شده مردود است .


**  سيداصغرسعادت ميرقديم لاهيجي