آیا استثاء در آیه«... وَ مَا يَعْبُدُونَ إِلَّا اللَّهَ... » متّصل است یا منفصل؟! چرا؟!!
40 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان


Image result for ?سوره کهف?‎


به نام خدا


* آیا استثاء در آیه«... وَ مَا يَعْبُدُونَ إِلَّا اللَّهَ... » متّصل است یا منفصل؟! چرا؟!!


وَ الاستِثناءُ فِي قَولِهِ : («... وَ مَا يَعْبُدُونَ إِلَّا اللَّهَ...  . آیه 16 از سوره کهف») اِستِثناءُُ مُنقَطِعُُ فَإِنَّ الوَثَنِيّينَ لَم يَكُونُوا يَعبُدُونَ اللهَ مَعَ سائِرِ آلِهَتِهِم حَتّى يُفيدَ الأِستِثناءُ إِخراجَ بَعضِ ما دَخَلَ أَوَّلاََ فِي المُستَثنَى مِنهُ فَيَكُونُ مُتَّصِلاََ .  فَقَولُ بَعضِهِم : إِنَّهُم كانُوا يَعبُدُونَ اللهَ وَ يَعبُدُونَ الأَصنامَ كَسائِرِ المُشرِكينَ وَ كَذا قَولُ بَعضِِ آخَرَ : يَجُوزُ أَنَّهُ كانَ فِيهِم مَن يَعبُدُ اللهَ مَعَ عِبادَةِ الأَصنامِ فَيَكُونُ الأِستِثناءُ مُتَّصِلاََ ، فِي غَيرِ مَحَلِّهِ ، إِذ لَم يُعهَد مِنَ الوَثَنِيّينَ عِبادَةُ الله ِ سُبحانَهُ مَعَ عِبادَةِ الأَصنامِ ، وَ فَلسَفَتُهُم لاتُجيزُ ذلِكَ ، وَ قَد أَشَرنا إِلَى حُجَّتِهِم فِي ذلِكَ آنِفا.ََ

                             .  [تفسیر اَلمیزان-متن عربی-جلد13 ص272.]  .



وَ إِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَ مَا یَعْبُدُونَ إِلَّا اللَّهَ فَأْوُوا إِلَى الْکَهْفِ یَنشُرْ لَکُمْ رَبُّکُم مِّن رَّحمَتَهِ و یُهَیِّئْ لَکُم مِّنْ أَمْرِکُم مِّرْفَقاً


( آنها یعنی اصحاب کهف بعد از قیام عَلَنی خود بر ضد شرک و بت پرستی با توجه به شرایط تهدید آمیز و خطرناک محیط خود به یکدیگر گفتند :) و  هنگامی که از آنان و آنچه جز خدا می پرستند کناره گیری کردید، به غار پناه ببرید ، که پروردگارتان سایه رحمتش را بر شما می گستراند، و در این امر ، آرامشی برای شما فراهم می سازد! .)    


(سوره کهف آیه 16)


استثناء در این آیه شریفه : «وَ مَا يَعْبُدُونَ إِلَّا اللَّهَ» ، استثناء مُنقطع است نه مُتّصل . زيرا وَثَنى ‏ها و بُت پرست ها ، خداوندمُتعال را با ساير خدايان خود نمى‏ پرستيدند تا چنین استثنایی افاده کند خارج کردن برخی از افرادی را که از ابتداء داخل در مُستثنی مِنه بوده  و بعد با استثناء خارج شده باشد و در نتيجه استثناء در این آیه استثناء مُتصل باشد و به عبارت دیگر  وَثَنى ‏ها و بُت پرست ها ، خداوند متعال را با ساير خدايان خود نمى‏ پرستيدند  و خداوند داخل در معبودان و از مصادیق عبادت شده های آنان نبوده است تا در نتيجه استثناء مُتصل محسوب شود  و به عبارت سوم  هيچ وقت سابقه نداشته و معهود نبوده كه وَثَنى‏ ها و بُت پرستان خداى سبحان را با بُت هاى خود پرستيده  و عبادت کرده باشند تا در نتيجه استثناء در این آیه شریفه استثناء مُتصل حساب شود.

[توضیحی در باب استثناء : در ارتباط با مسئله استثناء چهار چیز لازم است : 1- مُستثنی مِنه 2- اَدات و ابزار استثناء مانند اِلّا و غَیر و حاشا و...  3- مُستَثی  4- حُکمی که در جمله استثائیّه وجود دارد .  در قالب مثال این چهار چیز را روشن می سازیم . مانند : جائَنِی القَومُ اِلّا زَیداََ . در این مثال کلمه «اَلقَومُ» که درجمله قبل از «اِلّا» آمده است ، مُستَثنی مِنه می باشد و مُستثَنی مِنه باید یک امر کلی باشد تا بتوان از آن چیزی و مصداقی را «حُکما» و از نظر حُکم خارج و استثناء نمود . پس مُستَثنی مِنه نمی تواند یک چیز جزیی باشد . حرف «اِلّا»  هم از اَدات و ابزار استثناء می باشد  و کلمه «زَیدُُ» نیز مُستَثنی است  و فعل «جائَنی» دالّ بر حُکم «آمدن» است .  در این مثال شخص زید را از حُکمِ «آمدن قَوم» جدا و استثناء کردیم یعنی همه قوم پیش من آمدند بجز زید . استثناء در یک تقسیم بر دو قسم است : اول : استثناء مُتصل : استثناء مُتصل آن است که مُستَثنی از جنس مُستَثنی مِنه و از مصادیق آن باشد و از اول هم داخل در مُستَثنی مِنه بوده باشد و سپس توسط اَدات و ابزار استثناء از حکمِ مُستَثنی مِنه خارج شود . مانند مثالی که ذکر شد : جائَنِی القَومُ اِلّا زَیداََ. زید از اول داخل در مُستَثنی منه یعنی «اَلقَومُ» بوده و بعد از نظرِ حکم یعنی «آمدن» از آن خارج شده است و ترجمه مثال چنین است که : همه قوم پیش من آمدند مگر زید . یعنی زید نیامد . در اینجا دو حکم وجود دارد . یک حکم (آمدنِ قَوم)  که مربوط به قبل از اَدات استثناء«اِلّا» است و حکم دیگر (نیامدن زید) که بعد از اَدات استثناء می باشد .  دوم : استثناء مُنقَطِع : و اما استثناء مُنقَطِع  از اسمش پیداست که در این نوع استثناء ، مُستَثنی از جنس مُستَثنی مِنه و داخل در آن  و از مصادیق آن نیست بلکه مُنقطع و بیگانه از آن است و از اول هم داخل در آن نبوده است . مثل :جائَنِی القَومُ اِلّا حِماراََ .  معنایش این است که همه قوم پیش من آمدند بجز الاغ  . در این مثال  مُستَثنی که حِمار و الاغ باشد از اول داخل در مُستَثنی مِنه یعنی «اَلقَومُ» و از جنس قوم نبوده است . باید توجه داشت که  «مُستثنی» در استثناءِ مُنقطع اعمّ از اینکه جمله استثنائیّه ، مُثبت یا منفی باشد همیشه منصوب خواهد بود . در آیه شریفه : «وَ مَا يَعْبُدُونَ إِلَّا اللَّهَ» استثناء در آن از نوع استثناء مُنقطِع است نه متّصل  .]  

 پس اينكه بعضى  از مُفسِّرين (همانند جارُالله زَمَخشری درتفسیر كَشّاف، ج 2، ص 707.) گفته ‏اند كه مردمانِ هم عصر با اصحابِ کهف  همانند ساير مُشركين هم خدا  و هم بُت ها و  آلِهه و خدایانِ خود را عبادت می کردند و می پرستیدند  و همچنين اينكه بعضى ديگر (همانند مرحوم طَبَرَسی در تفسیر «مَجمَعُ البیان» ج 6 ص 454.) گفته‏ اند ممكن است كه در ميان آن مردم ، بعضى ها  هم خدا  و هم بُت ها و  آلِهه و خدایانِ خود را عبادت می کردند و می پرستیدند و بدين جهت استثناء در آيه شریفه مُتصل است نه منقطع ، سخنى نابجا  و بدون دلیل است، زيرا هيچ وقت سابقه نداشته و معهود نبوده است كه وَثَنى‏ ها و بُت پرستان خداى سُبحان را با بُت هاى خود پرستيده  و عبادت کرده باشند و به عبارت دیگر هیچ وقت خداوندمتعال را جزو معبودهای خود محسوب نکردند . و پایه ها و مَبانی  فلسفی و  فکری و عقیدتی بُت پرستی و  وَثَنِيّت چنين اجازه ‏اى را نمى‏ دهد که در کنار عبادت و پرستشِ بُت ها و اَصنام ، خداوند هم مورد پرستش و عبادت قرار گیرد و به عبارت دیگر بُت و صَنَم پرستی و غیر خدا پرستی در واقع نفی یکتاپرستی  است و با توجه به مبانی فلسفی وَثَنِیَّت ، جمع بین این دو ممکن نیست  !!! ، و ما  آنِفاََ و به تازگی و همین چند صفحه  پیش [اَلمیزان ج13ص269] به فلسفه و حجّت و دلیل  آنها و نیز ردّ دلیلشان  اشاره كرديم . قبلا گفته شد که  فلسفه وَثَنَيَّت براي هر نوع از انواع مخلوقات ، اِله و خالق و ربّ و پروردگاری قائل است . اِله و پروردگاری براي آسمانها و اِله و پروردگاری براي زمين و  اِله و پروردگاری براي انسانها و همچنين براي هر قسم از موجودات نیز ربّ و پروردگار جداگانه قائلند.  [ وَ الوَثَنِيَّةُ تُثبِتُ لِكُلِّ نَوعِِ مِن أَنواعِ الخَلیقَةِ (الخَلقِیَّةِ) إِلهاََ وَ رَبّاََ كَرَبِّ السَّماءِ وَ رَبِّ الأَرضِ وَ رَبِّ الإِنسانِ . اَلمیزان -جلد 13 ص269] . آنها دليل و بُرهان واضح و روشني بر آنچه ادّعاء مي‏كنند ندارند . و اين دليلي كه بت ‏پرستان آورده‏ اند  :  كه خداي سُبحان بزرگتر از آن است كه در احاطه ادراك خلق و مخلوقات قرار بگیرد [ و به اصطلاح : ما لِلتُّرابِ وَ رَبِّ الأَربابِ؟ . خاک و خاک نشین را با آفریننده افلاک چه کار؟] ، پس امکان ندارد که بدون واسطه و  مستقیماََ از طریق عبادت به سوی او توجه نمود و نیز بدون واسطه ممکن نیست که با عبودیّت و بندگی ، به سوی او  تقرّب جُست لذا برای ما بندگان چاره ای باقی نمی ماند جز اینکه پرستش کنیم برخی از موجودات شریف و محترم و مقدّسی که از بندگان مقرَّب الهی هستند  تا آن موجودات شریفه ما را به خدا نزدیک کنند و به منزلتى نزد او برسانند ، مردود است و دليلي است كه به ضرر خود آنها می باشد ، زيرا اوّلاََ احاطه نيافتن ادراك بشر به خداوند متعال اشكالي است كه ميان همه ما افراد بشر و بین مقرّبین از بندگان الهی که عبادتش می کنند مشترك است . بعلاوه  همه ما یکتاپرستان و مُوحِّدین و نیز مُقربین بارگاه الهی(موجودات شریفه) هر کس به قدر توان و طاقتِ وجودی و ادراکیش او را تنها به اسماء و صفات و آثارش مي‏شناسند و هیچ کسی احاطه و ادراک و علم و شناخت و معرفتِ استدلالی و  حتی معرفت قلبی به ذات مقدّسه ربوبیه و اَحَدیّتِ ذاتیّه و مقامِ «غَیبُ الغُیوبی» ندارد . عطّار نیشابوری در این باره می گوید : خداوندی که ذاتش بی زوال است - خِرَد در وصف ذاتش گنگ و لال است و حافظ شیرازی نیز دراین باره چه زیبا سروده است : عَنقا شکار کس نشود دام بازچین *  کانجا همیشه باد به دست است دام را. و باز حافظ با یک ظرافتی می فرماید : کس ندانست که منزلگه معشوق کجاست * آنقدر هست که بانگ جَرَسی می‏آید . پس هر كس به قدر توان و طاقتش او را از راه اسماء و صفات و آثارش می شناسد و هر کس به اندازه معرفتش بايد او را بپرستد .(كُلُُّ عَلَى قَدرِ طاقَتِهِ فَلَهُ أَن يَتَوَجَّهَ إِلَيهِ بِالعِبادَةِ عَلَى قَدرِ مَعرِفَتِهِ ) . علاوه بر اينكه تمامي صفاتي كه معبود را مستحقّ عبادت مي‏كند از قبيل خلقت كردن ، رزق و روزی دادن و مالكيّت و فرمانروایی و تدبير عالَم و امثال آن همه منحصرا  و حقیقتاََ از صفات خداوند مُتعال است ، و غير خدا  چيزي از آن صفات را  به نحو حقیقی و مستقلّ دارا نیست ، پس فقط خداوند شایسته پرستش و عبادت و بندگی است و همه باید تنها او را بپرستند و غیر خدا سزاوار عبادت و پرستش نیست .



** آيت الله سيد اصغر سعادت ميرقديم لاهيجي


**********************************************************


*تفسير سوره کهف بر اساسِ« متنِ عربي کتابِ اَلميزان جلد 13.علامه طباطبايي+با ترجمه و شرح مختصر از استاد سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+پایگاه اندیشوران حوزه+قسمت اول